...

این جا حوا می نویسد


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

همین.


پ ن:نه همین نه!!! یه چیزی قبل از همین مونده که خودم هم توش گیرم...





ناپلئون بناپارت

همیشه حرفی را بزن که بتوانی آن را بنویسی

چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی

و چیزی را امضا کن که بتوان پای آن بایستی





هر کی به سبک خودش دیوونه س





می خوام دو نفر شم

یک نفرم لخت شه

اون یکی م روی سر تا پام نقاشی کنه

چه آرامشی داره






زندگی من همیشه توی دقیقه ۹۰ جون می گیره






خوب بوش رو می کشم بالا...

همین قدش هم بس بود





گاهی دعاهات رنگ عوض می کنه

تا دیروز می خواستی سالم باشه

امروز می خوای آروم شه آرومِ آروم

حتی به قیمت نبودنش





دکتر شریعتی

حسین بیش تر از آب تشنه ی لبیک بود

اما افسوس که به جای افکارش

تنش را نشانمان دادند

وبزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند





ب.ا.ب.ا

انقد نفسم بالا نیومد که نتونستم بهش سلام کنم

از دیشب شروع شده دوباره

چشام پر اشک شد

ولو شدم

می شه بریم؟ می شه از تهران بریم؟

صداش گرم بود : چرا نشه...






شطرنج

یه شطِّ پر از رنج

یه من

یه تو





بیا فالت ببینم

دسِت و بده

آها!

تو دسِت یه دس می بینم شبیه دستای خودم





بیدااااار بمون

می خوام بخوابم

بیدااااار بمون

که بگی وقتی خواب بودم چی شد





ر.و.ژ.ی.ن

همیشه اون می بره

همیشه یادم می ره

حواسش خیلی جمع اِ

پشت تلفن

فحش که داد

گفت

یادم تو را فراموش





کلاغ

دلم می خواد محکم بغلت کنم و داد بزنم آخه چرا نیستی؟





مامانش بهم گفت

اون

نه درس شیمی دوس داشت

نه هوای بارونی





_ تو نمی فهمی!!

_ مهم نیست، خیلی چیزا رو نباید فهمید.





خیلی قشنگ نیستم، اما بلدم قشنگ بخندم...




قول دادی دیگه زیر نری

نه به من

به خودت

زدی زیرش





تلخیش یه جور قوت قلب می ده

یعنی می شه امیدوار بود بدترین حالتش اینه





نقاب می زد

که قضاوتش نکنند





همه چی از اون شب شروع شد...

نه نه

راسش نزدیکای صبح بود

اذان می گفت

یه پرستار بداخلاق

نافمو برید





خیلی دور... خیلی نزدیک...

کاش بلد شده بودی که وقتی دلم برات تنگ می شه، بیشتر اذیتت می کنم





سیب _آدم_حوا

وقتی آدم با حوا مشغول عشق بازی بود

سیب از درخت افتاد

یه سیب، سرخ تر از لب های حوا

آدم،آدم بود

سیب چشم آدم را گرفت

حوا دلش شکست

حوا هوو را خورد

دیگر بهشتی در کار نبود

و داستان ادامه داشت...


 همه فکر کردند مقصر حوا بود...!!!







(...)

حتی اگه دماغت دراز شه باورشون می کنم

دوس دارم که باور کنم





اه ه

دلم

نه بودن می خواد نه نبودن

دلم یه راه سوم می خواد






بی خبر اومد

بی دلیل رفت

کوتاه

ولی با شکوه





+با هم حرف زدین؟نظرت چیه؟ چطور بود؟

ـ خیلی کوته فکر بود.چرت و پرت زیاد می گفت.

هیچی حالیش نبود راجع به همه چیز هم نظر می داد.

+پس هیچی

ـ سکوت

+سکوت

ـ سکوت

+سکوت

ـ ولی صداش قشنگ بود





.

.

.

کدوم مشقم و غلط نوشتم؟





سولداش

تمام من شاید همین باشد

این که رو کنم به تو
پیک هایم را پر کنم
تمام تو شاید همین باشد
زل بزنی به خودت
گند بنی به خودت
بیشتر از این ها زیبایی
حتی اگر بگندی...





درختان ایستاده می میرند!!




فلاشر



کلمنتاین: همینه جوئل، به زودی همه چیز از بین می ره

جوئل:می دونم

کلمنتاین:چی کار کنیم؟

جوئل:بیا ازش لذت ببریم.باهاش خداحافظی کنیم





بی زحمت قهوه ی اون فنجون رو خالی کن...

به پای فال اون موندن مکروهه

بریز به سلامتی موندنمون توی فال

...





زنی شبیه درخت

بیا برای هم فال انگور بگیریم

یکی من می خورم

یکی تو

هر که مست شد خداست

قبلش چراغ ها را خاموش کن

بگذار انگورها هم لب های ما را فال بزنند





زنی شبیه درخت

نگاهم کن

عمیق

مثل نفس کشیدن یک نهنگ

در من دریایی ست

که نمی بینی





برا یک بار که شده جای خودت نفس بکش...

.

لعنت به اونی که نمی ذاره






زندگی کردم!!! حالا نوبت اونه...

مثه اینکه






مشت دستت

همش همین قدر جا می خواد

......






تکرار می کنم دیوانه که نمی گوید...

دیوانه نمی گوید..

دیوانه نمی گوید..

.

.

من دیوانه

اون که نفهم نی!

دیوانه نمی گوید دوستت دارم!

دیوانه می رود تمام دوست داشتن را

به هر جان کندنی

جمع می کند از هر دری

می زند زیر بغل

می ریزد پای کسی که

قرار نیست بفهمد دوستش دارد...!





اگه عاشق نمی شه بود

دوست که می شه داشت





ـ  آره؟

ـ نه...قهوه اش غلیظ بود





...
تو ادامه‌ی داستان را بگو
لابد سرانجام
اتفاقی می‌افتد





ندوشن

تهران مانند زنی است که پاهایش را روی هم می گرداند و سیگار «کنت» می کشد، عینک دودی می زند و «ودکالایم» می خورد؛ «بی کینی» می پوشد و حمام آفتاب می گیرد، اما وقتی پای صحبتش بنشینید، از اُملی و سبک مغزی و حمق و پرمدعایی و شلختگی و وراجی او، آدم تا سر حد مرگ ملول می شود...






شمس لنگرودی


لبخند همه مان کمی مشکوک است مونالیزا!

همه مان بارداریم
و نمی دانیم
در دلمان چیست
همه آویزانیم
و چشم به راه خریدارانیم
لبخند همه مان کمی مشکوک است
چه کنیم، خالقمان
داوینچی نبود





ربان سیاه

شد 40

... گول خوردی

من هر روزشو شمردم


انقدر بغضم سنگینه که نمی ذاره چشام خیس بخوره

ولی تا دلت بخواد می خندم

می تونی وسطش ضجه هام و بشنوی





قهوه

تلخِ تلخِ

اینطوری

طول می کشه

تا برسم به تهِ فنجون


پ ن:می بینی! بازم بهت فرصت دادم تا تصمیم بگیری فال اومدنت باشی تهِ فنجونم!!!





یه چیزیش هس

مثه وقتایی که سیگارو با کبریت روشن می کنه...!





ف:کجا بودی؟

من: حموم

ف:...!!!!!!! بازم؟!! وسواس داری؟!!

من: نه. آب بازی دوس دارم





م: می بینی چه هیز نگاش می کنه؟!!

من: حرص چیو می زنی؟!

م: اگه ..ز باشی می فهمی چی می گم! حاضری پارتنرت با شوهرت ب.خوابه ولی اگه بشنوی با دخ دیگه ای ..ز کرده می کشیش!!!


پ ن: مهم نیس که دیر شده... مهم این بود که کشیدم کنار...






من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود...



پ ن: ولی بازم کسی چیزی ندید...!!!





حسم نسبت به این جا اینه که ..

خوبه یه جایی واسه بالا آوردن مونده



پ ن: تعبیر بهتری نداره!





من جنبه اش رو نداشتم..


( zedbazi نوشت)

پس نگو دیگه خداحافظ عزیزم..

+ توسط حوا




خواب هام همیشه چپل چلاقه

تو دیشب داشتی گیتار می زدی. انریکه هم کنارت بود

منم داشتم آناناس می خوردم

+ توسط حوا




مخاطب خاص

افتخارت این بود که تو این چند سال ، اون تو بغل تو بود و تو تو بغل همه


پ ن: همه ی این افتخاراتت رو به گ.ا می فرستم...

+ توسط حوا




خدا برای ناله های غیر مجازمون ببخشدمون


پ ن: خودش فهمید...





مخاطب خاص

نجابت چشمانت... در گرو هوس... چه ارزان... به غارت رفت

+ توسط حوا




حس لذیذ حشر

با آهنگ Rock یا Rap خارجی

+ توسط حوا




هر وقت حوصله ات سر رفت برو تو ایستگاه اتوبوس بشین و آب آلبالو بخور و به دیگران هم هیچ توجه نکن!

اگه خواستی متال هم می تونی گوش بدی!!!! خوبه ؟! مگه نه؟!!!!


پ ن: خودش می دونه چرا!!

+ توسط حوا




تو کف حرفایی که از ته دل نمی گیم موندم...

+ توسط حوا




مخاطب: تو

خیلی چیزا از من می دونی

ولی چن تاش به دردت می خوره؟

هیچ کدوم

حتی منم به دردت نمی خورم...

+ توسط حوا




مخاطب خاص

دیگه

توان

جنگیدن

ندارم

تو بردی!!





عمران صلاحی

نهاد زیر سرش صفحه ی حوادث را

و مثل حادثه ای روی آن دراز کشید

+ توسط حوا




آب روی

ساکت بمون

خواهش می کنم

نزار این بغض ، آبروی منو جاری کنه...!


پ ن: روی کویری ام ترک خورد





پرواز

آنقدر در قفس مانده بود که پرواز را زخاطر برد...

+ توسط حوا




تو و من رفتیم تو قاب

هر روز عکس قاب! رو می دیدی

گذشت و گذشت

هنوز عکس توی قاب می درخشه

هر روز قاب عکس! رو می بینی


پ ن: گفتم شاید بخوای عکسشو عوض کنی

+ توسط حوا




مخاطب خاص

دلم برات تنگ شده

چشمامو می بندم و تو خیالم بغلت می کنم و یه نفس عمیق... که تا عمق وجودتو حس کنم

+ توسط حوا




هوس قمار دیگر

خنک آن قماربازی که نماند هر چه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

+ توسط حوا




اخوان ثالث

داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید...


پ ن: به امید فردایی سبز

+ توسط حوا




سهراب

هر کجا هستم باشم

     آسمان مال من است...


پ ن: از پدرم به ارث رسیده.

+ توسط حوا




یه شب خواب دیدم

که یه بچه با لباس سفید ، حدودا سه ساله ، نزدیکم شد

حس کردم که چقدر دوسش دارم

محکم بغلش کردم

چه حس با شکوهی بود


پ ن: بچه ی توی خواب خودم بودم

+ توسط حوا




همین که عزیزت نگاهش رو به دیگری فروخت..

تو غریبی


پ ن: هی عزیز ... منو نیگا

+ توسط حوا




فریدزاده

خنجر همیشه قدیمی

          و خون همیشه گرم است.

+ توسط حوا




من

زندگیم رو به پای تو قمار کردم...

به پای تویی که شدی دارو ندارم...!!!

+ توسط حوا




عمران صلاحی

طرح کمرنگی بودم از عشق

            نقطه چینی از خویش

                       تو تمامم کردی...

+ توسط حوا




سکوت

این آخرین نشانه ی حضور من بود

وقتی صدای قلب شکسته ام در آن پیچید

+ توسط حوا




این جا حوا می نویسد...

+ توسط حوا




تاگور

خدا

نه برای خورشید

ونه برای زمین

بلکه برای گل هایی که برایمان می فرستد،

چشم به راه پاسخ است