همین.
پ ن:نه همین نه!!! یه چیزی قبل از همین مونده که خودم هم توش گیرم...
این جا حوا می نویسد
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
همیشه حرفی را بزن که بتوانی آن را بنویسی
چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی
و چیزی را امضا کن که بتوان پای آن بایستی
گاهی دعاهات رنگ عوض می کنه
تا دیروز می خواستی سالم باشه
امروز می خوای آروم شه آرومِ آروم
حتی به قیمت نبودنش
حسین بیش تر از آب تشنه ی لبیک بود
اما افسوس که به جای افکارش
تنش را نشانمان دادند
وبزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند
انقد نفسم بالا نیومد که نتونستم بهش سلام کنم
از دیشب شروع شده دوباره
چشام پر اشک شد
ولو شدم
می شه بریم؟ می شه از تهران بریم؟
صداش گرم بود : چرا نشه...
وقتی آدم با حوا مشغول عشق بازی بود
سیب از درخت افتاد
یه سیب، سرخ تر از لب های حوا
آدم،آدم بود
سیب چشم آدم را گرفت
حوا دلش شکست
حوا هوو را خورد
دیگر بهشتی در کار نبود
و داستان ادامه داشت...
همه فکر کردند مقصر حوا بود...!!!
+با هم حرف زدین؟نظرت چیه؟ چطور بود؟
ـ خیلی کوته فکر بود.چرت و پرت زیاد می گفت.
هیچی حالیش نبود راجع به همه چیز هم نظر می داد.
+پس هیچی
ـ سکوت
+سکوت
ـ سکوت
+سکوت
ـ ولی صداش قشنگ بود
تمام من شاید همین باشد
این که رو کنم به تو
پیک هایم را پر کنم
تمام تو شاید همین باشد
زل بزنی به خودت
گند بنی به خودت
بیشتر از این ها زیبایی
حتی اگر بگندی...
کلمنتاین: همینه جوئل، به زودی همه چیز از بین می ره
جوئل:می دونم
کلمنتاین:چی کار کنیم؟
جوئل:بیا ازش لذت ببریم.باهاش خداحافظی کنیم
بیا برای هم فال انگور بگیریم
یکی من می خورم
یکی تو
هر که مست شد خداست
قبلش چراغ ها را خاموش کن
بگذار انگورها هم لب های ما را فال بزنند
تکرار می کنم دیوانه که نمی گوید...
دیوانه نمی گوید..
دیوانه نمی گوید..
.
.
من دیوانه
اون که نفهم نی!
دیوانه نمی گوید دوستت دارم!
دیوانه می رود تمام دوست داشتن را
به هر جان کندنی
جمع می کند از هر دری
می زند زیر بغل
می ریزد پای کسی که
قرار نیست بفهمد دوستش دارد...!
تهران مانند زنی است که پاهایش را روی هم می گرداند و سیگار «کنت» می کشد، عینک دودی می زند و «ودکالایم» می خورد؛ «بی کینی» می پوشد و حمام آفتاب می گیرد، اما وقتی پای صحبتش بنشینید، از اُملی و سبک مغزی و حمق و پرمدعایی و شلختگی و وراجی او، آدم تا سر حد مرگ ملول می شود...
لبخند همه مان کمی مشکوک است مونالیزا!
همه مان بارداریم
و نمی دانیم
در دلمان چیست
همه آویزانیم
و چشم به راه خریدارانیم
لبخند همه مان کمی مشکوک است
چه کنیم، خالقمان
داوینچی نبود
شد 40
... گول خوردی
من هر روزشو شمردم
انقدر بغضم سنگینه که نمی ذاره چشام خیس بخوره
ولی تا دلت بخواد می خندم
می تونی وسطش ضجه هام و بشنوی
قهوه
تلخِ تلخِ
اینطوری
طول می کشه
تا برسم به تهِ فنجون
پ ن:می بینی! بازم بهت فرصت دادم تا تصمیم بگیری فال اومدنت باشی تهِ فنجونم!!!
م: می بینی چه هیز نگاش می کنه؟!!
من: حرص چیو می زنی؟!
م: اگه ..ز باشی می فهمی چی می گم! حاضری پارتنرت با شوهرت ب.خوابه ولی اگه بشنوی با دخ دیگه ای ..ز کرده می کشیش!!!
پ ن: مهم نیس که دیر شده... مهم این بود که کشیدم کنار...
افتخارت این بود که تو این چند سال ، اون تو بغل تو بود و تو تو بغل همه
پ ن: همه ی این افتخاراتت رو به گ.ا می فرستم...
هر وقت حوصله ات سر رفت برو تو ایستگاه اتوبوس بشین و آب آلبالو بخور و به دیگران هم هیچ توجه نکن!
اگه خواستی متال هم می تونی گوش بدی!!!! خوبه ؟! مگه نه؟!!!!
پ ن: خودش می دونه چرا!!
تو و من رفتیم تو قاب
هر روز عکس قاب! رو می دیدی
گذشت و گذشت
هنوز عکس توی قاب می درخشه
هر روز قاب عکس! رو می بینی
پ ن: گفتم شاید بخوای عکسشو عوض کنی
دلم برات تنگ شده
چشمامو می بندم و تو خیالم بغلت می کنم و یه نفس عمیق... که تا عمق وجودتو حس کنم
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید...
پ ن: به امید فردایی سبز
یه شب خواب دیدم
که یه بچه با لباس سفید ، حدودا سه ساله ، نزدیکم شد
حس کردم که چقدر دوسش دارم
محکم بغلش کردم
چه حس با شکوهی بود
پ ن: بچه ی توی خواب خودم بودم